روزگارم توی تنهایی می گذشت..بی اینکه اتفاقی بیفته تا منم به یه نوایی برسم...تااینکه زد و توی صحرای آفریقا برام یه حادثه اتفاق افتاد...هواپیمام ضرت سقوط کرد...ذخیره آب هم برای یه سگ هم کافی نبود چه برسه من...شب اول رو هزار مایل فاصله از نزدیکترین آبادی مسکونی به صب رسوندم...دم دمای صبح خوابم گرفت...بعدش با یه صدای عجیب از خواب پریدم...(بی زحمت برام یه بره بکش)..مثل فنر از جام پریدم...روبروم پسرعجیبی رو دیدم که هیچیش به پسری شبیه نبود که هزار مایل دورتر از آبادی گم شده باشه..اصلا هیچیش به آدمیزاد نمیبرد...یا اینکه از تشنگی دم مرگ باشه یا ازگشنگی دم مرگ باشه یا از وحشت دم مرگ باشه یا از دلدرد دم مرگ باشه یا از بی حوصلگی دم مرگ باشه یا از تنبلی دم مرگ باشه یا از مونگلی دم مرگ باشه..اصلا دم مرگ نبود یه کم اونورتر بود...منم چشامو مالیدم گفتمش(آخه تو اینجاچیکارمیکنی؟)...گفت(یه بره..یه بره برام بکش)...حدس زدم احتمالاممکنه یه جن باشه برای همین یه کار عاقلانه کردم...غش کردم...بعد مدتی که به هوش اومدم دیدم هنوز بالاسرمه و بازم گفت(یه بره برام بکش)...منم یه نگاهی به اینور اونور کردم بازم غش کردم...بعد مدتی به هوش اومدم...خدای من...ریده بودم به خودم...دهنم هم کف بالا آورده بود...اون پسرک بااون صدای ناز گفت(برام بره ایی می کشی یا بره ای بکشمت؟)...منم براش یه بره کشیدم...اونم همش ایراد بنی اسرائیلی میگرفت...منم بالاخره براش یه جعبه کشیدم که سه تاسوراخ داشت بهش گفتم(بره ای که میخای این توئه)..امیرکوچولو خیلی خوشحال شدوگفت(اووآره..خودشه...همینه که میخام)..و اونجابود که فهمیدم اون پسره چقدر اوسکوله...خلاصه خیلی زبون ریختم تا باهاش خودمونی بشم آخه بی شرف اصلا پا نمیداد...یه بار گفت(من یه روز غروب خورشیدوهشتادوبیست بار نگاه کردم)...تازه فهمیدم که سیاره ای که اون زندگی میکنه یه ذره از یه مستراب بزرگتره...آه امیرکوچولوی من خدا میدونه اون روز که هشتادوبیست بار غروب خورشید رو تماشا کردی چقد دلت گرفته بود ولی خودمونیم شازده کوچولو عجب چیزی هستی....
خیلی خوب بچه ها ...خودتون دیگه حال و روز رمان شازده کوچولویی رو که من قراره بنویسم حدس بزنید...میگم چه کاریه حوصله داری؟؟...بی خیال ...یه چیز دیگه مینویسم...بهتره اینجوری..آخه مردم حرف درمیارن واسه آدم...خوب...دوستون دارم....ممنون مرسی تشکر
نظرات شما عزیزان:
ملینا 
ساعت15:25---23 ارديبهشت 1395
سلام یوسف سلام اریا سلام سارا خانوم
سلام هانی خوبی
این داستان تو ادامه مطلب رو خودت نوشتی
خیلی قشنگ باحال بود خیلی دوس دارم کاملشو بخونم پاسخ:سلام...خوب باشی خوبم ملیناجان...خوب...نه ببین...اینی که ادامه مطلب نوشتم همونیه که قسمت اول داستان شازده کوچولوئه..همونه..فقط من به میل خودم بعضی جاهاشو عوض کردم...اگه بخونیش متوجه میشی...خوب...مطمئن باش کاملش خیلی قشنگه...شک نکن...پرفروشترین رمان تک جلدی تاریخه...خوب..ممنون بخاطر کامنت
آریا 
ساعت22:50---21 ارديبهشت 1395
سلام به همگی
سلام آقایوسف سلام ملیکاخانم سلام ملیکاخانم سلام آقانادر خوبین همگی؟
آقانادر چندمدته کامنت نمیدین فکر کنم مشغله کاری زیاد داشته باشین امیدوارم موفق باشین همیشه
سلام هانی جون خوبی؟مثل همیشه جالب و قشنگ نوشتی من وآرین کتابشو دانلود کردیم ولی هرموقع دوتامون با هم وقت کردیم میخونیمش باید قشنگ باشه یه چیز دیگه هانی این آهنگ که روی وبلاگه باید مربوط به شازده کوچولو باشه مگه نه پاسخ:سلام عزیزم...ممنون...خوب..آقانادر هم کامنت میدن...امیدوارم سلامت باشن همیشه...خوب..پس کتابشو بخونین...مطمئن باش قشنگه...واقعا یه شاهکاره...خوب..آهنگ...آره مال شازده کوچولوئه ولی مال انیمیشن قدیمیشه...البته اهنگ اصلیش...ژاپن ساختتش فک کنم...من چندقسمتشو دارم...شبیه داستان نیست ولی بد هم نیست...خوب..بخاطر کامنت ممنون
آرین 
ساعت22:46---21 ارديبهشت 1395
حال کردم هانی باید رمان کاملشو بنویسی.gif) پاسخ:رمان میخای هاننننننن؟؟...یه شازده کوچولوئی برات بنویسم روش یه وجب روغن موتور اسپیدی باشه....
بهاره 
ساعت21:27---21 ارديبهشت 1395
سلام ...خوب بود ولی کلا بهت پیشنهاد میکنم که واسه هیچکی قصه نگو ... بعضی جاهاش عاطفیه یه دفه میزنی تو اون کانال ... هههه شوخی کردم در کل عالی بووووود مرسی متشکرممممم پاسخ:سلام بهاره خانم....خودمم به همین نتیجه رسیدم...خخخخخ...خوب دیگه نمیشه که همیشه عاطفی باشه یا خشن باشه..باید متنوع باشه که خوننده حوصلش سرنره...خوب...وای ممنون که تعریف میدی از نوشتم...برای من تعریف دیگران..یعنی انرژی مثبت دیگران...انرژی مثبت یعنی روحیه....روحیه یعنی قدرت رسیدن به چیزای خوب...بخاطرکامنت ممنون مرسی تشکرررررررررررررررررر
ملیکا 
ساعت21:19---21 ارديبهشت 1395
سلام موسیو هانی
سلام عاقا یوسف
سلا عاقا اریا
سلام سارا خانوم
سلام عاقا نادر
احوالتون چطوره؟
من ک اطلاعات زیادی در مورد کهکشان و سیارهه و فضا ندارم اما اینم میدونم ک داخل ستاره ها موجوداتی هستن ک زندگی میکنن
این شازده کوچولم یکی از اونا
توی همین ترولی ک درس کردی از دومیش بیشتر خوشم اومد اصل خندش اونجاش
خخخ خیلی قشنگ درستش کردی
اما وختی قیافه این شازده کوچولو رو ک میبینم یاد کارتون بچه ها مدرسه یا کوه الپ میوفتم همونی ک یه پاهه راه میرفت یه سنجابم همراهش بود
ن؟
کوووپ خودشه
هههه
ب همه سلام برسون
مراقب خودت و اطرافیانتم باش
خدافظ پاسخ:سلام اجی پرنسس ملیکاخانم...خیلی ممنون ...خوب...منم اطلاعات زیادی ندارم ...فقط یه کتابی یه بار خوندم که از توی آیات قرآن یه دانشمندی که مسلمان هم نبود وجود موجودات فضایی و احتمال حمله و سلاح اونها که احتمالا یه پرتوی سوزان باشه رو اثبات کرده بود...ولی الان کتابش رو ندارم...قدیمی بود جلدش کنده بود که بخوام اسمشو بدونم....خیلی چیزایی نوشته بود....یادم نیست الان...وقتی توی سیاره زمین هنوز کلی موجود هست که دانشمندا نمیشناسنشون پس حتما توی فضایی به این بزرگی موجودات باهوش هست خیلی منطقیه قضیه...خوب...آره موافقم شازده هم احتمالا ممکنه یکی ازونا باشه...پناهمون به خداس...خوب...بخاطر تعریفت از ترول ممنونم...خوب...فک کنم مدرسه والت رو میگی...انریکو...دیروسی..فرانچی..گالنی...خانم دلگارچی...آقای پرونی...من بیشتر این کارتونا رو دیدم چون مانی دارشون روی سیستمش...ولی سنجاب یادم نیست...یه استرلینی هست راکن داره..نمیدونم...خوب...بزرگی میرسونم...ممنون که دعوتمو به وبلاگ خودت قبول میکنی سرمیزنی....ممنون مرسی تشکرررررررررررررررر
|